و تقدیم به پروازهای کوتاهش....که قشنگند
|
و تقدیم به پروازهای کوتاهش....که قشنگند + نوشته شده توسط نگار در و ساعت
|
+ نوشته شده توسط نگار در و ساعت
|
امروز مثلا روز عشق است ، مثلا والانتاین.کاری ندارم چرا امروز باید روز عشق باشه،خوب دیگه هست تازه کاریش نمیشه کرد. در کل بد نیست مثلا خیلی هم رمانتیکه... مثلا باید به اینروز ارج نهاد.من نیز به احترام این روز دوست داشتنی یک دقیقه سکوت پیشنهاد می کنم. (ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکــــــــــــــــــــــوتـــــ... ) خوبای من والانتاین بیچاره شما هم مبارک...( یه خورده دلم به حال این عشق میسوزه..آخه..ول کن بابا) هیچ وقت هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد امشب دلی کشیدم شبیه نیمه سیبی که به خاطر لرزش دستانم زیر آواری از رنگ ها ناپدید ماند خوب من مثلا میخوام عشق را واقعا عشق را –میون همه خوبای خودم تقسیم کنم.یه تیکه شو هم میخوام بدم به خودم.می خوام رو سنگفرش تختخوابم عطر بارون جاری بشه. کاش این مردم دانه های عشق و تو دلشون پنهان نمی کردن.(وای خدا دهنم آب افتاد.مثلا یاد انار کردم.) من خودم را پوشیدم فصل نبود در لباس بی فصل من ترا سرتاسر نبودم من تو بودم من ترا خوب گفتم که گلهای شمعدانی را پوشیدم اتاق من دیگر سفید است گلدان اکنون خالی است مرا دوست بدار گلدان گل می دهد اتاق سفیدتر میشود مرا دوست بدار گلدان گل میدهد اتاق سفیدتر میشود مرا دوست بدار من در اتاق سفید ترا خفته ام ترا پوشیده ام سفیدی را صدا نمی کنم. مرا دوست بدار مرا دوست بدار مرا دوست بدار مرا دوست بدار مرا دوست بدار + نوشته شده توسط نگار در و ساعت
|
تقدیم به تمام هستی ام من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی + نوشته شده توسط نگار در و ساعت
|
شاید محال نیست آنکس که دردعشق بداند اشکی براین سخن بفشاند: آن سان که ذره های دل بی قرارمن سردرکمندعشق تو،جان درهوای توست شایدمحال نیست که بعدازهزارسال، روزی غبارمارا،آشفته پوی باد؛ دردوردست دشتی ازدیده هانهان، بربرگ ارغوانی، - پیچیده باخزان- یاپای جویباری، - چون اشک ماروان-؛ پهلوی یکدیگربنشاند! مارابه هم برساند! کوچک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دل تنگیم کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد...... ودل خوش کردیم که سکوت کرده ایم.....سکوت پراز فریاد تو خالیست + نوشته شده توسط نگار در و ساعت
|
قلبم وقتی دلتنگیش را میکند رازهایی را از خوابهایی که هیچ وقت برای کسی تعریف نمیکرد مینویسد شب بود ستاره بود و ماه
تو بودنم متن از خودم بود لطفا از کپی کردن + نوشته شده توسط نگار در و ساعت
|
با من بگو از عشق با بوسه اي آروم من تو نگاه تو چشماي تو شبهاي تنهايي همرنگه گيسوته من تو نگاه تو چشماي تو
چشماي تو چشماي تو تقدير من
+ نوشته شده توسط نگار در و ساعت
|
+ نوشته شده توسط نگار در و ساعت
|
+ نوشته شده توسط نگار در و ساعت
|
اين شعرو فقط اوني بخونه که بايد بخونه....
باتو لحظه هام پر از نور يقين دارم همه خوندن جز کسي که بايد بخونه + نوشته شده توسط نگار در و ساعت
|
|
|